طراحی سایت خبری برای سازمانها و شرکت ها

ظهور به نقل از فارس : قهرمان اصلی قبل از پایان داستان به شهادت رسید

خبرگزاری فارسگروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ رضا امیرخانی درباره کتاب «ترکه‌های درخت آلبالو» می گوید: «این کتاب در عرصه ادبیات داستانی بعد از انقلاب تأثیرگذار بوده‌ است. این کتاب به زعم من جریان‌ساز بوده و از کتاب‌های مهم پس از پیروزی انقلاب محسوب می‌شود و همچنان باقی‌ خواهد ماند … » امیرخانی ادامه می دهد: «چرا کتاب «ترکه‌های درخت آلبالو» تنها در سال 1368 منتشر شد و بعد از آن دوباره منتشر نشد و در حال حاضر بعد از 23 سال این کتاب مجدداً منتشر شده است؟ چرا این کتاب تاثیرگذار پیش از این در دسترس مخاطبان قرار نگرفته است؟»

خود اکبر خلیلی درباره کتابش می گوید: «من برای نوشتن بخش‌هایی از این کتاب که در کردستان می‌گذرد تنها یک هفته در کردستان و در روزگاری که در اوج درگیری‌ها قرار داشت حضور داشتم. این کتاب در شرایط بسیار حساسی نوشته شد و به نظر من این کتاب را شهدا نوشته‌اند. در حال حاضر 30 سال از نگارش و 23 سال از انتشار این کتاب می‌گذرد و من به تازگی توانستم با خانواده شهید ایرج نصرت‌زاد ارتباط برقرار کنم و خوشحالم از این که کتابی نوشته‌ام که تا حد بسیار زیادی به خانواده و شرایط این شهید شباهت داشته است.»

حال دومین برش از رمان «ترکه های درخت آلبالو» را بخوانید. جایی که اکبر خلیلی قهرمان قصه اش را قبل از پایان رمان به شهادت می رساند؛

*

گروهبان با حالتی شرمنده گفت: «جناب سرهنگ، متاسفم که برای اولین بار از دستور مافوقم سرپیچی می کنم… دستور بدید منو دادگاهی کنن. محاله از این جا تکون بخورم.»

سرهنگ بلافاصله کلتش را کشید و به سمت پیشانی گروهبان نشانه رفت و فریاد زد: «بلند شو برو گم شو وگرنه شلیک می کنم…»

گروهبان بدون این که سرش را خم کند گفت: «قربان، ظهر عاشورا رو به خاطر بیارید… می بینید آفتاب چقدر داغ و سوزنده شده، اونم تو این فصل. دوست دارید ما رو از یاری کردن حسین بن علی محروم کنید؟!»

سرهنگ کلتش را به طرفی انداخت و در حالی که سینه خیز به طرف گروهبان برمی گشت، سر گروهبان را در بغل گرفت و فریاد زد: «یا حسین، یا حسین…»

هر سه سباز، سینه خیز سرهایشان را به سر آن ها نزدیک کردند. سرهنگ سر سربازها را بغل کرد و همه را بوسید. هر پنج نفر به گریه افتادند. سرهنگ فریاد زد: «به خدا، شما باشرف ترین سربازهای کره ی زمین هستید. به خدا قسم، شما شجاع ترین مردان دنیا هستید. ای خدا…، این چه حالیه که ما داریم؟!»

صدای بلندگو باز بلند شد: «وقتتون تموم شده دیگه… تا چند لحظه ی دیگه دستور حمله صادر می شه… سرهنگ تو باختی… فرصت خوبی رو از دست دادی…»

هر پنج نفر با صدا بلند همراه با سرهنگ تشهدشان را خواندند: «اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمد رسول الله…»

آتش گلوله به سوی آن ها باریدن گرفت…

 

کلمات کليدي : ، ، ، ، ،

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تبلیغات

محل تبلیغ شما

قرآن آنلاین بسیار نفیس

قرآن آنلاين بسيار نفيس

پر بازدیدترین مطالب

دریافت مطالب از طریق ایمیل

بازدیدکنندگان محترم ظهور؛ با وارد کردن ایمیل خود در کادر زیر درخواست عضویت در فیدبرنر ظهور را می نمایید. سپس ایمیل تایید برای شما ارسال و در صورت تایید آن جدیدترین مطالب سایت شامل آخرین اخبار ، مقالات و دیگر مطالب ظهور برای شما ارسال خواهد شد.

لطفاً آدرس ايميل خود را وارد کنيد :

اوقات شرعی

لوگوی وب سایت ظهور

ظهور ، آخرین اخبار ایران و جهان ، اعلام نتايج آزمون ها و مسابقات ، دانلود فیلم و کلیپ و عکس ، قیمت دلار (ارز) ، طلا و سکه ، قرآن آنلاین ، zohur zohur